بچه های خیابان(نانی لوی)scugnizzi

                                                           ۱۹۸۹                                     

                                    چهارصد هزارضربه

                            

 (خوشبخت ملتی که مارادونا دارد.)

 

برخیزشاید آفتاب برماهم بتابد/حتی اگه باران بباره خورشید گرممون می کنه./ بیدارشوشاید بخت به سراغمون بیاد بخت درانتظارکسی نمی مونه وزود می گذره اما شکیبایی همیشه با ماست./ برای مردم خوب وبد همیشه امید هست. شهرما ناپل مارودوست داره وبه ما خیانت نمی کنه./ بیدارشو. باید به دنبال کاربری. اگربیدارشی موفق خواهی شد./ بیدارشو. باید به دنبال کاربری. اگه آماده نباشی بخت به سراغ دیگری میره وترحمی هم نمی کنه.

 

بچه های خیابان داستان فورتوناته آسانته بازیگرنسبتا معروفی ست که با انگیزه مالی پنج میلیون لیرقصد دارد نمایشی موزیکال را با صد وپنجاه کودک ونوجوان بزهکاربعنوان بازیگربه روی صحنه ببرد وبه همین منظوربه موسسه جوانان بزهکار نیسیدا می رود ودراین رهگذرتماشاگربا زندگی چند تن ازاین بچه ها آشنا می شود.

فیلم با تصویری ازساحل وآبهای دریا که به تخته سنگها می خورد آغازمی شود وبعد هم صحنه ای ازدستگیری جوانان توسط پلیس ها را می بینیم. برخورد آبهای مواج به تخته سنگهای ساحلی معادل تصویری زیبایی برای جوانانی ست که خواهان آزادی،امنیت وآسایش ودوست داشته شدن درجامعه هستند اما به خاطرشرایط ناگواراجتماعی وموانع موجود بزهکارشده اند،دراسارت دست وپا می زنند وراه گریزی برایشان نیست. بچه های خیابان اگرچه فیلم تلخی ست اما کمدی ولحظات شیرین درجای جای اثربه چشم می خورد واین به سبک وسیاق نانی لوی برمی گردد که به همراه ماریومونیچلی،دینوریزی واتوره اسکولا جزونسل درخشان کمدی سازان ایتالیا دردوران شکوفایی پس ازجنگ جهانی دوم بود وید طولایی دربه تصویرکشیدن زندگی تلخ وشیرین مردم کشورش داشت.

                                      

دراین فیلم هم نمونه های فراوانی ازتلاقی ودرهم تنیدگی غیرقابل تفکیک تلخ وشیرینی می شود ذکرکرد. روایت های شبه نئورئالیستی لوی ریشه درواقعیت های به شدت تلخ وسیاه مردم دارد وهضم این همه غم ومصیبت بدون چاشنی طنزوتزریق لحظات شیرین دشواروآزاردهنده می نماید. یکی ازبارزترین مثالهای چنین ویژگی ای،صحنه ایست که پاسکوآله اشتباها به جای شکر،کوکائین به پلیس می فروشد ودستگیرمی شود که با وجود تلخ بودن حادثه حاوی طنزظریف وجالبی ست. یا تست بازیگری ازجوانی که به زودی وارد هجده سالگی می شود ودرصورت انتخاب نشدن اورا به زندان بزرگسالان (که قطع به یقین محل خطرناکتروناامن تری نسبت به جای فعلی اش است) انتقال خواهند داد. گیجی وسکوت مشنگانه اش وکوششهای بی نتیجه آسانته باعث خنده می شود واندکی آن فضای اندوهناک  وموقعیت دردناکی  که در انتظار آن  پسرک  است را تلطیف می کند. یا صحنه ای که مرد ولگردی درباره خودش وزندگی موشها وآدمها سخن می گوید که ابتدا ما فکر می کنیم خطاب به شخصی این حرفها را می زند ولی بعد می بینیم که با خودش مشغول صحبت است!:" اونا(موشها) به خاطردزدیهاشون بازداشت نمی شن اما اگه من یه چیزکوچولو بدزدم بازداشت میشم. خوش به حالشون!" تک گویی بامزه مرد که ناشی ازدیوانگی وخل وضع بودن اوست التیام ناچیزیست برزندگی اودرخرابه ای درمیان موشها که استعاره ای ازبیماری،طاعون وکثافت درجامعه هستند. اما مهم ترین بارطنزفیلم بردوش خود آسانته(لئو جولوتا)ست که نقش تیپیکال یک ایتالیایی دودره بازرا بازی می کند. یک شیوه بازی کاریکاتوری واغراق آمیزبا تمام تناقضهای رفتاری وشیطنت های معمول افراد فرصت طلب اینچنینی که دردوبله فارسی با گویندگی زنده یاد منوچهرنوذری جلوه شیرین تری هم یافته است. آسانته به رغم رفتارهای ناشایست گاه وبیگاهش طینت پاکی دارد وهرجا کمکی ازدستش برآید دریغ نمی کند. ازنمونه کارهای خیرش یکی پذیرفتن همان پسرهجده ساله(با وجود بی استعداد بودن درزمینه بازیگری) است تا اورابه زندان بزرگسالان منتقل نکنند ودیگری پرتاب کردن اسلحه بنیامینودرآب دریاست تا خطری اورا تهدید نکند.

                          

با همه اینها تلخی رویدادهای فیلم گاه به حدیست که مجالی برای نفس کشیدن ودهان شیرین کردن نمی دهد. درجایی ازفیلم ،پاسکوآله که به دنبال کارمی گردد نزد دون میکله می رود که کارشان ساخت وسایل بازی آتشزاست اما وقتی برای اطلاع ازچگونگی کارنزد پسر میکله می رود می بیند که او دستهایش را درهمین حرفه ازدست داده وحالا مجبوراست با دهانش بادبادک هوا کند. خودکشی مرد ولگرد جویای کار،کشته شدن سالواتوره به دست خلافکارن،آتش سوزی خانه یکی ازجوانان،تعطیلی تمرینات نمایش به خاطرنبودن بودجه وبازگشت غم انگیزبچه ها به زندان ازدیگرصحنه های تلخ وسیاه فیلم هستند. اما مطمئنا دردناک ترینشان بیماری عجیب آن پسرنوجوانی است که با صدای محزون وآسمانی اش ترانه می خواند ولی همیشه درست درنقطه اوج خواندن حالش بد می شود وازحال می رود وبه نوعی حسرت به دل تماشاگرمی ماند که چرا زندگی،حتی بهره بردن تمام وکمال ازیک استعداد را لایق یک نوجوان دربند نمی داند واین حداقل لذت شخصی راهم ازاودریغ می کند.

ازبهترین تکنیک های به کاررفته درفیلم استفاده ازروایت های تصویری موازی وشیوه اسپلیت اسکرین(تقسیم صحنه ها) یا تمهید کنارزدن تصویرپیشین با تصویربعدی است که پیوند عمیقی بین صحنه تئاتروزندگی واقعی آدمهای نمایش ایجاد می کند وتفکیک دنیای واقعیت ونمایش راعملا غیرممکن می سازد مضاف براینکه موضوع پرده های نمایش جملگی دردهای شایع جامعه ایتالیا هستند که به روی صحنه منعکس می شوند واساسا بچه های خیابان ارجاعات زیبا ودقیقی  به مشکلات بنیادینی چون فقر،نابرابری اجتماعی،اختلاف طبقاتی،نابه سامانیهای جامعه،مواد مخدروسوءاستفاده ازکودکان دارد. قدرت تصاویروپرداخت سینمایی اثرازاین واقعیات تلخ چنان است که تا مدتها چهره معصومانه بچه های فیلم رهایمان نمی کند.

                      Exagerated Series:  Street Kids by docufotos1.

                                                                       (تصویر یکی از بچه های خیابانی شهر ناپل)

درنمایشنامه زندگی گالیله (برتولت برشت)،آندره آ به گالیله می گوید:" بدبخت کشوری که قهرمان ندارد." وگالیله جواب می دهد:" نه!بدبخت کشوری که احتیاج به قهرمان دارد." شاید به نوعی هردوراست می گفتند اما چرا بدبخت؟ هردوی این ملتها گونه ای خوشبختی را تجربه می کنند حالا یکی کمترویکی بیشتر. آن کشوری که فاقد قهرمان است حتما اوضاعش آنقدرروبراه ویکدست است که نیاز به نجات دهنده ای برای تغییروبهبود شرایط درخود احساس نمی کند ولی ازداشتن یک قهرمان وکسی که به اوافتخارکند وبنازد محروم است وآن کشوروملتی هم که غرق درمصائب متعدد است تنها به یمن وجود قهرمان امکان نفس کشیدن ودمی آرامش را دارد وکعبه آمالش را دراومی جوید. واین دقیقا اوضاع مردم شهرناپل درفیلم بچه های خیابان است که با وجود مشکلات بی پایان شهرشان فقط وفقط یک دلخوشی دارند وآن هم قهرمان تیم فوتبال ناپل دیه گوآرماندومارادونا ست.

                                

اسطوره تکرارنشدنی فوتبال دنیا وتیم ملی آرژانتین که با آمدن به شهروتیمی کوچک وگمنام درایتالیا غوغایی به پاکرد ویک تنه این تیم را به همه چیزازجمله قهرمانی رساند تا حقیقتا تنها مفررهایی مردم درمیان خیل عظیم گرفتاریها وتیره روزیها باشد. جلوه بارزعرض ارادت مردم به این قهرمان وسنجش میزان محبوبیت مارادونا درناپل ماتم زده ویکسرسیاه درهیبت سباستانوپاسکوآله نمایان می شود. همان پسربچه ای که ازابتدا تا انتهای حضورش درفیلم پیراهن شماره ده مارادونا درتیم ناپل را به تن دارد وفیلم هم اینگونه با خود او تمام می شود: شب قهرمانی تیم ناپل است. هواداران پرشورتیم (درواقع تمام مردم شهر) درمیان آتش بازی یکسره وبی امان نام مارادونا را فریاد می زنند تا برای ساعاتی هم که: شده غمها وبدبختی هایشان را به فراموشی بسپارند واین لحظات دقیقا همزمان است با بازگشت نوجوانان بزهکاربه زندان توسط ماشین های پلیس. صدای شادی مردم روی چهره های درشت وغمگین بچه های زندانی شنیده می شود ازجمله روی چهره پاسکوآله که به شدت ازانتقال دوباره به زندان ومرگ دوستش سالواتوره غصه داراست. یکی ازافسران پلیس ازپسربچه فروشنده ای یک پوستربزرگ مارادونا می خرد وبه دست پاسکوآله می دهد تا اورا ازناراحتی درآورد. ماشین پلیس درمیان ترافیک شدید به راهش ادامه می دهد. پسربچه فروشنده که اوهم پیراهن شماره ده مارادونا را به تن دارد پشت سرماشین می دود وفریاد می زند. سرانجام خود را به ماشین می رساند تا باقی پول افسررا به او بدهد وحالا ما چهره خندان اورا درنمایی نزدیک وواضح می بینیم. چهره اوبا پاسکوآله مونمی زند. شاید هم خود اوباشد یا اینکه کارگردان با این شباهت خواسته به ما بگوید که پاسکوآله می توانست الان جایی درآن بیرون ودردنیای آزاد داشته باشد جایی به غیرازپشت میله های زندان. اما پیشنهاد ما به پاسکوآله برای تحمل چنین شرایط دشواروتلخی،دلخوش بودن با همان عکس مارادونا وآن پیراهن شماره دهی ست که به تن دارد. چون تا مارادونا هست غمی وجود ندارد. تاکید می کنم : تا مارادونا هست.