شمال الی ندارد!

    

"تهرون تهرون که میگن جای قشنگیه اما سوراخ سوزناش تنگه!"

                                            ازدیالوگهای فیلم (ناصرالدین شاه آکتور سینما)

 

1-" حالا اون چی فکر می کنه درباره الی؟" جمله ای که سپیده برزبان می آورد درحقیقت بن مایه وعصاره فیلم (درباره الی) ست وهمچنین قسمت اخیروپایانی اش حاوی نام فیلمیست که درباره گمانه زنی ها،برداشت ها وقضاوت های خطا وناصواب آدمهاست. فرهادی پیش ازاین هم درآثارش سراغ موضوع داوری وقضاوت رفته بود. چه درفیلم پیشینش (چهارشنبه سوری) و قضاوتهای مژده وروحی وما تماشاگران درباره مرتضی وسیمین وچه درواپسین فیلمنامه اش (دایره زنگی) که عیارداوری مان به همراه ساکنان آپارتمان درباره شیرین سنجیده شده بود. اما اوضاع در(درباره الی) بسیارپیچیده ترازدواثرقبلی فرهادی ست. اینجا دیگرازآن پایان های قطعی وضربه های ناگهانی خبری نیست بلکه نسبیتی مرموزووحشتناک به تمام فضای فیلم سایه افکنده است وتلخی بی پایان وکنجکاوی درباره سرنوشت الی دیگرهرگز رهایمان نمی کند. موفقیتهای جهانی این فیلم بیش ازهرچیزبه اصالت اینجایی وایرانی بودن آن برمی گردد واتفاقا ازهمین روست که جهانی می شود وقدرمی بیند وبرصدرمی نشیند وباعث می شود که پس ازچند سال ناکامی سینمای ایران درجشنواره های جهانی، چهره تازه وجدیدی ازسینمای ایران به دنیا معرفی شود. فیلمی با ساختاری کاملا حرفه ای با فیلمنامه ای سهل وممتنع،فیلمبرداری بی نقص وبا بازی خوب همه بازیگرانش.

           

ترانه علیدوستی که ظاهرا باید عادت کنیم که بازی بد درکارنامه اش نبینیم با همین حضوراندک وغیبت ناگهانی اش ازنیمه های فیلم،ما ودیگران را نگران سرنوشتش می کند وباعث می شود به هنگام تماشای دوباره،قدرلحظه های حضوراورابیشتربدانیم. ذکراین نکته هم ضروریست که فرهادی سه فیلم ازچهارفیلمش را با حضورترانه وبا محوریت بازی او ساخته است والحق که به نتایج درخشانی هم ختم شده؛ گلشیفته فراهانی اینقدربازی خوب درکارنامه اش دارد که تکراردوباره آن نقاط اوج، کارخودش را بسیارسخت کرده است. با همه اینها گرچه اوعالی بازی نکرده اما ظاهرا انتخابی بهترازاوبرای نقش سپیده وجود نداشته است. هرچه باشد او گلشیفته است دیگر! شهاب حسینی که فیلم به فیلم دارد بهتر می شود و مدتیست که شخصیت وبازیش برایم قابل احترام شده. احتمالا بعد ازبازی درنقش (بوتار) درنمایش (کرگدن). حدس می زنم یکی ازدلایل تحسین فیلم درجشنواره برلین،آن صحنه ای باشد که اوبه آلمانی جمله معروف فیلم را به زبان می آورد:" پایان تلخ بهتر ازتلخی بی پایانه."  ودیگرانی چون احمد مهرانفر،مریلا زارعی، رعنا آزادی وروصابرابروبچه های فیلم که همگی نقششان را بی کم وکاست عالی بازی کرده اند وهمانی هستند که باید باشند. اما برگهای برنده فیلم دو نفری هستند که اساسا کارشان بازیگری نیست. مانی حقیقی کارگردان وپیمان معادی فیلمنامه نویس.

ازامتیازات فیلم جدا ازبازی های خوب،فیلمبرداری دوربین روی دست،استفاده به جا ازموسیقی آندرا باورتنها درپایان فیلم، فیلمنامه قرینه ای پرجزییات ودیالوگهای ساده وازجنس زندگی ایرانی ومیزانسن های دقیق وپرکارکرد وکارگردانی استادانه فرهادی ،ایجاد تعلیق به بهترین شکل آن است که نه تنها درمقیاس سینمای ایران بلکه درسینمای امروزجهان هم نظیرش کمتردیده می شود. به ویژه آن سکانس به آب زدن دوستان برای نجات آرش وپس ازآن الی . هیچگاه زشتی وآن روی وحشتناک نعمتی چون دریا را اینچنین ازنزدیک ندیده و حس نکرده بودم. اوج هنرفرهادی دقیقا آنجاییست که این تعلیق استثنایی را بهانه ای قرارمی دهد برای طرح موضوعی بزرگتربه نام قضاوت. همان نکته ای که (چهارشنبه سوری ) و(دایره زنگی) را علی رغم تمام محسنات وجذابیتشان به عمق ومانایی (درباره الی) نمی رساند. نکته قابل ذکردیگردرباره فیلم،نمایش فاصله محوونامحسوس شیرینی وتلخی وغم وشادی است. سرخوشی های نیم ساعت اول فیلم مصداق بارزآن جمله معروف برشت است:"آنکه می خندد هنوزخبرهولناک را نشنیده است." فیلمسازپیش درآمدی ازفاجعه را درعین سرخوشی درهمان ابتدا نشانمان می دهد. غریوشادی پوشالی مسافران پینوکیوصفت قاضی نمای خرده بورژوا درتاریکی تونلی که تنها اندک روزنه امید ونجاتی درآن دورها سوسومی زند. اما سپیدی ناچیزوبی مقدارکجا تاب سیاهی بزرگ را دارد؟

2- انگیزه تماشای نمایش (ترمینال) سیامک احصایی بیش ازهرچیزبه خاطردیدن هنرنمایی فاطمه معتمدآریا روی صحنه تئاتربود. بنابراین با روشن شدن نورصحنه سالن اصلی تالارمولوی ورویت روی نازنین بانوی هنرمند آنچه ازخاطرمبارک بنده گذشت نه آن نقش رودررو بلکه برخی ازنقشهای ماندگارسیمین درگذشته بود. ازگل پامچال ویکباربرای همیشه تا همسروروسری آبی،ازتحفه ها ومسافران وهنرپیشه تا زیرتیغ وگیلانه و...اما نقش او در(ترمینال) نقشی برازنده اونبود وهربازیگرمتوسط الحال دیگری هم ازعهده آن برمی آمد.

                            

در(ترمینال) که قصه سه زن شکست خورده وسرخورده ازتقدیررا روایت می کند (براساس داستانهای کوتاه مهرک قزوینی) آنچه بیش ازهمه خودنمایی می کند طراحی صحنه ولباس کاراست که اتفاقا برنده جایزه درهمین بخش ازجشنواره بین المللی تئاترفجرهم شد. فضایی سپید وخاکستری والبته دلمرده با (گلاب به روتون!) شش توالت فرنگی درانتهای صحنه که هرازگاهی یکی ازسه زن قصه پس ازبازگویی خاطرات گذشته شان به زبانی بی دلیل ثقیل وپیچیده،سیفون یکی ازتوالت ها را برای پایین بردن خاطرات تلخ زندگی نکبتی شان می کشند. استفاده ازرنگ خاکستری دلمرده وخنثی را هم می شود به عنوان نماد بی عشقی یا به نشانه عشقی ازدست رفته قلمداد کرد. دوبارهم به طرزوحشتناک وغیرمنتظره ای دو چمدان بزرگ ازبالا به روی صحنه می افتد که پرتاب ناگهانی شان حتی می توانست موجبات سکته قلبی تماشاگران بیماروسالمند را فراهم کند! چمدان، به نشانه وسیله سفرورهسپارشدن ورفتن تنها درلحظاتی باعث امیدواری واهی وزودگذری درزنان قصه می شود اما آنها خود نیزمی دانند که (ترمینال) نقطه پایان زندگی کسالت بارشان است. ازشبنم مقدمی هم پیشتربازیهای بسیاربهتری چه درصحنه تئاتروچه درعرصه تصویردیده ایم. (کوکوی کبوتران حرم وهمیشه پای یک زن درمیان است به عنوان مثال). اما مطمئنا بهترین نقش آفرینی کارازآن پانته آ پناهی ها است که به سرشناسی دوبازیگردیگرنیست ولی سالهاست بعنوان بازیگرتئاترومنشی صحنه سینما فعال است.

                                    

بازی او را با دقت بیشتری دنبال کردم وقتی بدانیم که او هنگام ایفای همین نقش درجشنواره تئاترفجرعلی رغم زخمی شدن دستش با کاردی بزرگ وبه شدت تیزوبرنده موقع قطعه قطعه کردن مرغ (کاری که او با مهارت درهمه شبهای اجرا انجام می دهد) وخونریزی فراوان حاضربه قطع کارنشد ودرپایان هم به بیمارستان منتقل شد!

3- خوشحالم که یکی ازتماشاگران نخستین فیلم مستندی هستم که پس ازانقلاب درسینماهای تهران اکران می شود. یعنی (تهران انارندارد). قبل ازانقلاب یا به قول یکی ازدوستان پارسی گویم (پیش ازفراگشت) هم یک فیلم مستند به نام (خانه خدا) ساخته جلال مقدم درسینماها اکران وبا استقبال  مواجه شده بود. اتفاقی که این روزها برای فیلم مسعود بخشی هم درحال تکراراست. فیلمی که تماشایش درسالن کوچک سینماتک سپیده ودرکنارجمعی علاقمند ومشتاق به حوزه فرهنگ موقعیتی کمیاب ولذت بخش است که تنها درجشنواره هایی چون فجرمی شود نمونه هایش را دید.( نگارنده ازآنجایی که ندید بدید است وپایش هنوزوتا لحظه نگارش این سطوربه جشنواره های معتبرخارجی نرسیده فکرمی کند فجرهم جشنواره است بروزن علی آباد هم شهراست؟!)

                          

(تهران انارندارد) کارجذاب ومفرحی است اما یکی دواشکال نیمه اساسی دارد. کمی کشداروطولانی ست(68 دقیقه زمان چندان زیادی برای یک فیلم نیست اما وقتی کاربه تکرارودورباطل برسد ازحدوحوصله تماشاگرخارج می شود.) ودیگراینکه درتدوین ودرکلیت دچارنوعی آشفتگی وسردرگمی درروایت است مثل خود شهردرندشت وبی دروپیکرتهران. فیلم با زبانی طنزوبا اضافه کردن افزودنیهای مجازوغیرمجازکه کمی هم فیلم را ازحوزه مستند صرف خارج می کند تاریخ تهران را ازموقعی که روستای بزرگی درحوالی شهرری بود تا امروزمرورمی کند. ازامتیازات فیلم گویندگی نصرت کریمی است که سالها پیش در(اون شب که بارون اومد) هم صحبت کرده بود.  بخشی استفاده خلاقانه ای ازتصاویرآرشیوی محدودی که دراختیارداشته کرده ودرجاهای مختلف آنها را تکرارمی کند وهمین تکرارموتیف واراتفاقا به جای خستگی وملال به دلیل جایگاه درستشان درروایت سبب خنده می شود. ازمهم ترین هایش می شود به تصاویرمظفرالدین شاه قاجاراشاره کرد که درتمامی نماهایی که ازاو موجود است یکراست زل می زند به دوربین میرزا ابراهیم خان عکاسباشی وبه همه عالم وآدم اعلام می کند که چقدرعشق دوربین بوده است! و دیگریک نمای کوتاه چندثانیه ایست ازمحمدرضا پهلوی جوان دردفترکارش که چشمش ناگهان به دوربین می افتد و غافلگیرمی شود. حالا مجسم کنید که روی تکرارچندباره این تصویرترانه باباکرم را بشنوید!اما بهترین ودلنشین ترین بخش فیلم حضور مرد محترمی به نام جعفرآقاست که که با چهره وگویش وهیکل وتیپی دهه شصتی (با ارفاق البته) ازیکی ازشهرستانهای ارجمند کشورمان برای کاربه پایتخت آمده است وکارگردان هرجا که توانسته این جمله اورا مورد استفاده قرارداده :" تهران واقعا جای قشنگیه،همه جا سبزه وگل،تهران خیلی پیشرفت کرده،واقعا دگرگون شده...!!"

                        

این کلمات دروصف تهران شاید به خودی خود چندان عجیب وخنده دارنباشد اما تکراراین سخنان جعفرآقا وقتی قرین می شود با صحنه هایی که اتفاقا نشانی ازگفته های قصارمذکوردرآن نیست آدم را ازخنده روده برمی کند. مخصوصا تماشاگران تهرانی را که ازوضع اسف بارشهرشان به خوبی آگاهند. کما اینکه با مقایسه برخی ازتصاویرتهران قدیم وجدید درفیلم ،تغییرات چشمگیری هم مشاهده نمی شود! برای رفع خستگی وخوشامد تماشاگران هرازچندگاهی ترانه های کوچه بازاری دهه های بیست وسی چاشنی صحنه ها می شود وازاین رو با فیلمی موزیکال هم طرفیم. اما ازآنجایی که هرچیزی حدی دارد فیلم بخشی هم به جای اینکه به مباحثی مهم ترازگزارش انتقادی صرف وفراتر رفتن ازکولاژی تصویری وبیان مسائلی غیرازواضحات وبدیهیات بپردازد به تکرارشیرین کاری های پیشین بسنده می کند. با همه اینها قابل کتمان نیست که (تهران انارندارد) با همین ساختاروکیفیت هم بالاترازبسیاری ازآثارسینمایی ایران می ایستد وتماشاگران را راضی نگه می دارد. ظاهرا فیلم قراراست به عنوان نماینده ایران راهی مراسم اسکارشود وامیدواریم درصورت این اتفاق بالاخره جای خالی این جایزه معتبرهم درویترین افتخارات سینمایی مان پرشود. البته احتمالا با نمایش این فیلم درآمریکا همین اندک آبروی ایران نیزدرصحنه جهانی خواهد رفت ازبس که تهران امروزگیریم به زبان طنز،شهری عقب مانده وپرازجمع اضداد تصویرمی شود!

                        

با تمام شدن فیلم با ترانه (جبرجغرافیایی) نامجو،هنوزاین صدای فریادهای (جعفرجعفر) گلناراست که به گوش می رسد. همان دخترلرروان درپی محبوب. غافل ازاینکه جعفر،دیگرآن جوان رعنای تنومند وشایسته عاشقی نیست. جعفرامروزهمان مرد مهاجرازریخت افتاده ونخراشیده ایست که خرج ومخارج زندگی درتهران امروزی کمرش را شکسته واورا دچارتوهم دگرگونی وپیشرفت شهرکرده؛ آری ،تهران به قدری تغییرکرده که دیگردرباغهایش حتی یک انارهم یافت نمی شود. نه،دیگرسرخی عشق اناررا درتهران نجو! با توام گلنار!با توام الی!