حال سینمای ما خوب است!

 

می گویند حال سینمای ما خوب نیست چون فروش فیلم هایمان چنگی به دل نمی زند و به زحمت خرج خودشان را در می آورند. صدر جدول پرفروشها هم به فیلم های موسوم به کمدی اختصاص دارد. فیلم های ضعیف و بی کیفیتی که فیلمنامه هایشان یک شبه نوشته می شود و موضوعاتشان کپی دست چندمی از فیلمفارسی های قبل ازانقلاب است. عدم رعایت ذوق ،ظرافت و خلاقیت هنری در پی شتاب برای فتح گیشه های کذایی و سودآوری بیشتر منجر به کج سلیقگی عموم تماشاگران سینما شده و در فقدان یا تعداد انگشت شمار فیلم خوب و قابل تامل ،این فیلم های سخیف و بی ارزش هستند که در بالای جدول فروش جولان می دهند. تا وقتی در کشور بزرگی چون ایران تنها 239 سینما وجود دارد و بیشتر آنها هم در انحصار و تحت نفوذ تهیه کننده های قدرتمند فیلم های درجه ج قرار دارند اوضاع و شرایط به همین منوال خواهد بود. چند فیلمی هم که به فروش میلیاردی می رسند بیش از آنکه سبب چرخش سریعتر چرخهای صنعت سینمای کشور شوند بیشتر مثل نسیم های زودگذر و مسکن های مقطعی عمل می کنند و تنها موجب مسرت تهیه کنندگانشان می شوند و بس. مروراسامی فیلم های پرفروش این چندساله به جای آنکه خوشحالمان کند به دلیل ساختار مغشوش و آشفته شان باعث ترس ما از ادامه این روند و از دست رفتن و نابودی کامل ذوق و سلیقه مردم و مخاطبان سینما می شود .

 استقبال غریب تماشاگران از فیلم غلط انداز اخراجی ها ، ده نمکی را دچار توهم کارگردانی کرده و به او جرات داده برای ساخت قسمتهای بعدی فیلم با سر و صدای تبلیغاتی و پیاز داغ بیشتر و پارو کردن دوباره و چندباره اسکناسهای جیب تماشاگران ارجمند و بینوا. انتقاد ما به آثار اینچنینی نه از باب مخالفت با ذات تفریح و سرگرمی که با سردستی گرفتن و ساختار نامنسجم این فیلم هاست که اندکی صرف زمان بیشتر،وسواس و تزریق کمی هنر و ظرافت خلاقانه در مانایی شان تاثیر به سزایی خواهد داشت و آنگاه می توانند ضمن فتح گیشه ها در ارتقای سطح سلیقه تماشاگران و کسب وجهه و اعتبار هنری نزد کارشناسان و اهل فن هم موفق عمل کنند اما در حال حاضر شاید تنها امتیاز چنین آثاری که تحت عنوان ژانر کمدی ساخته می شوند فارغ از کیفیتشان نشاندن لبخند بر لبان مردم و جلب رضایت قلبی شان باشد که ثواب اخروی سازندگانشان را هم به دنبال دارد که البته نگارنده اطمینان کاملی در این زمینه ندارم ! با همه اینها ما خیلی دوست داریم که به آینده امیدوار باشیم و فروشهای چند صد میلیونی و میلیاردی فیلم ها را با هر ساختاری به فال نیک بگیریم و بگوییم حال سینمای ما خیلی هم خوب است!

اما می گویند حال سینمای ما خوب نیست. کارگردانهای بزرگ و نامی سرزمینمان که افتخارهنر این مرز وبومند در روزهای خوبی به سر نمی برند . بهرام بیضایی که دیگر تقریبا هر ده سال یک فیلم می سازد آن هم با کلی مشکلات و سنگ اندازیها. مسعود کیمیایی که چند سالیست صرفا هر سال یک کار می سازد تا همچنان در بورس باقی بماند اما نمی داند که با هر فیلم ، غبار دیگری بر خاطره خوش قیصر و گوزنها می نشاند. داریوش مهرجویی هنوز حرفهایی برای گفتن دارد و سعی می کند همگام با زمانه پیش برود اما فیلمهایش دیگر آن مشخصه ها و ویژگیهای آثار برجسته اش را ندارند. (مهمان مامان) همانقدر (گاو) نمی شود که (سنتوری) ، (هامون)!

سه سال است که بخش رقابتی جشنواره کن دربهایش را به روی فیلم های ایرانی بسته است . البته قابل پیش بینی هم بود که موج استقبال از فیلم های سیاه نما و ساده انگارانه سینمای ایران درغرب که عموما تقلیدی ناشیانه ازآثارشاخص کیارستمی بودند به همین زودیها فروکش کند . کار به جایی رسید که ژیل ژاکوب رئیس دائمی جشنواره کن و یارغار و حامی کیارستمی در این فستیوال کمکی به راهیابی فیلم اخیر خالق (طعم گیلاس) به هیچ کدام از بخش های جشنواره نکرد. به نظر نه فقط مقلدان و مریدان کیارستمی بلکه خود او هم باید در شیوه فیلمسازی اش تغییری اساسی ایجاد کند و برای ادامه مسیر کاری اش دست به یک بازنگری بزند. نه اینکه حضور در جشنواره ای چون کن را تنها ملاک و معیار موفقیت یک اثر و یک فیلمساز به حساب آوریم اما این شرایط اصلا مناسب کارگردان نام آور ما در عرصه جهانی نیست. سازنده (خانه دوست کجاست؟) پس از شکست و عدم موفقیت کارگردانی اپرایی از موتزارت در فرانسه ،فیلم آخرش را به جشنواره پرسابقه ونیز ایتالیا برد اما برخوردهای سرد تماشاگران وکارشناسان با فیلم ،شکست تلخ دیگری را در مدت زمانی کوتاه برای او رقم زد. وخب حال کیارستمی که خوب نباشد حال سینمای ما هم خوب نیست اما استاد که بارها با موفقیتهای بین المللی اش شادمان کرده و با طعم گیلاسش درهمین کن بر بام سینمای دنیا تکیه زده بود قدرت و توانایی آن را دارد که به روزهای خوش برگردد و ما منتظر می مانیم که دوستی او و ژولیت بینوش بالاخره ثمر دهد و فیلم (رونوشت برابر اصل) که قرار است با همکاری این دو ساخته شود برگ برنده دیگری از این فیلمساز شهیر باشد پس می توانیم به عشق رابطه عباس و ژولیت و به یمن موفقیت امیر نادری کارگردان برجسته دیگر ما با فیلم (وگاس) در ونیز مدعی باشیم که حال سینمای ما خوب است.

اما می گویند حال سینمای ما خوب نیست. وقتی که در سینمای بی قاعده و بی برنامه ما کسی که یک شبه ستاره می شود و به اوج می رسد به همان سرعت امکان محو شدن او هم وجود دارد و این بلایی است که بر سر سوپر استار سینمای ما محمدرضا گلزار نازل شد و شایعه ممنوع الکار شدن او که از چندی قبل قوت گرفته بود در نهایت به حقیقت پیوست . هنوز هیچ دلیل رسمی و موثقی برای این تعلیق و ممنوعیت فعالیت از سوی اداره نظارت و ارزشیابی ارائه نشده است. برخی مسائل حاشیه ای و اخلاقی را علت این امر و بعضی مطالبه دستمزد خارج از عرف و بالا را دلیل این اتفاق می دانند . همین می شود که بسیاری از همان تهیه کننده های بازاری که گلزار را صرفا به خاطر تیپ و فیزیکش و نه بر مبنای ضرورت نقش و فیلمنامه برای فیلمهای آتی شان نشان کرده بودند و در نظر داشتند حالا کاسه چه کنم دست بگیرند و تا اطلاع ثانوی نتوانند قسمتهای بعدی (توفیق اجباری) را کلید بزنند! اما بحث گلزار در محافل سینمایی خیلی زود فروکش کرد و حداقل برای مدتی به فراموشی سپرده شد زیرا پای موضوع مهم تر و جنجالی تری در میان بود. بازی گل شیفته فراهانی در فیلمی هالیوودی به کارگردانی ریدلی اسکات سازنده فیلم حماسی (گلادیاتور) آن هم در کنار چهره های سرشناسی چون لئوناردو دی کاپریو و راسل کرو.

عدم مواضع روشن و ابراز نظرات ضد و نقیض در این زمینه بستر مناسبی برای شایعه پراکنی و حرفهای بی پایه و اساس فراهم نموده و بازیگر مستعد سینمای ما را به شدت در منگنه قرار داده است. فارغ از نحوه ظاهر شدن این بازیگر در فیلم مذکور،موقعیت ممتازی نصیب او شده که بازیگران کمی دردنیا به آن دست می یابند و خب برای رسیدن به چنین موفقیتی باید تاوان و خسارتهایی هم پرداخت کرد. رفتن به مکانی چون هالیوود و فعالیت در آنجا به عنوان بازیگر معیارهای خودش را دارد که در تعارض کامل با ارزشها و شئونات فرهنگ ایرانی و اسلامی ما قرار می گیرد و گل شیفته مجبور است دست به انتخابی سخت و سرنوشت ساز بزند و ظاهرا با مصاحبه های اخیر،حضورهای مناسبتی ،پوشش مغایر با آنچه پیشتر از او دیده ایم و مهم تر از همه پیشنهادهای وسوسه کننده جدید ، او مسیرش را برای ادامه فعالیت هنری برگزیده است . کاری که بلا فاصله پس از او میترا حجار هم انجام داده و با جلای وطن ، آتش مهاجرت به پایتخت سینمایی دنیا را در مدت زمانی کوتاه دامن زده است. برخوردهای تعصبی و غیرمنطقی با لژیونرهای سینمای ما و اتخاذ تصمیم های عجولانه و نادرست در این زمینه وجهه بین المللی سینمای ما را دچار اشکال می کند و موجبات کشیده شدن مباحث هنری به حیطه های سیاسی خواهد شد. کما اینکه برخی تنگ نظران دریافت جایزه معتبر خرس نقره ای جشنواره برلین توسط رضا ناجی را برای فیلم (آواز گنجشکها) بیش از آنکه نتیجه هنرنمایی او بدانند محصول ملاحظات و مناسبات سیاسی ایران وغرب می پندارند. همینطور حرفهای دیگری که درباره حضورهای هالیوودی همایون ارشادی زده می شود. بازیگری که پس از حضور قدرتمندانه در (بادبادک باز) مارک فارستر حالا در فیلمی از الخاندرو آمنابار کارگردان (دیگران) جلوی دوربین رفته است. به نظر می رسد پس از نقش آفرینی های شهره آغداشلو، قصه حضور بازیگران ایرانی در هالیوود وارد فاز تازه ای شده که گفتگو و همفکری مسالمت آمیز و منطقی طرفین (مسئولین سینمایی و لژیونرها) قطع به یقین مفید به فایده وچاره سازخواهد بود و در جهانی شدن سینمای ایران در آینده نقشی موثر و اساسی خواهد داشت. اگر به دل باشد و آرزوهای ما که می گوییم جایزه رضا ناجی حقش بوده و او حتما بهتر از دانیل دی لوئیس در (خون به پا خواهد شد) بازی کرده که برنده جایزه بهترین بازیگر شده، گل شیفته پاداش نقش آفرینی های خوب سالهای گذشته اش را گرفته که جیم جارموش بازی اش در فیلم آخر بهمن قبادی را پسندید و به اسکات معرفی اش کرد. ارشادی هم مزد بازوی هنرش را می خورد نه استفاده ابزاری سیاسی برای بازی در فیلم های آمریکایی را.

اینطور که به قضایا نگاه کنیم نه تنها هنر هفتم ما هیچ کسالتی ندارد بلکه حال سینمای ما – چشم شیطان کور- خیلی هم خوب است . اما می گویند ....