از روسیه با عشق!

       

فیلیپ نویس Phillip Noyce استرالیایی، گزینه مناسبی برای کارگردانی تریلر جاسوسی سالت بوده است. سران کمپانی کلمبیا پیکچرز با اطلاع از پیشینه فیلمسازی نویس یقین داشتند که او اثر زیر متوسط و ضعیفی به آنها ارائه نخواهد داد. آرامش مرگبار، خشم کور، اسلیور، آمریکایی آرام، حصار ضد خرگوش آثار ماندگار و خیلی مطرحی در تاریخ سینما نیستند اما می‌شود به چیزهای خوبی از هرکدام اشاره کرد. ولی  نویس چند دستگرمی اساسی‌تر برای کارگردانی سالت دارد. یکی فیلمی است به نام قدیس The saint در سال 1997 با شرکت وال کیلمر آن زمان لاغراندام درباره یک سارق حرفه‌ای اطلاعات محرمانه و دو فیلمی که با اقتباس از رمانهای تام کلنسی ساخته است: بازیهای میهن‌پرستانه و خطر حی و حاضر؛ هر دو با بازی هریسون فورد در نقش جک رایان مأمور سازمان سیا. نویس فیلمی هم در گونه قاتل زنجیره‌ای دارد به نام کلکسیونر استخوان با بازی دنزل واشنگتن و آنجلینا جولی.

     

بنابراین می‌بینید که هیچ‌چیز بی‌حساب و کتابی اتفاق نیفتاده است. فیلمساز، تجربه ساخت چند تریلر نسبتاً موفق با موضوعی شبیه به سوژه فیلم جدیدش را در کارنامه دارد و با بازیگر نقش اول آن هم سابقه همکاری داشته است. البته لازم به ذکر است که گزینه اولیه برای نقش سالت، جناب تام کروز بوده! باور بفرمایید. نام اولیه پروژه ادوین ای. سالت بود که خوشبختانه با عدم موافقت کروز به دلیل مشابهت با نقشش در سری فیلم‌های مأموریت غیرممکن جنسیت نقش در فیلمنامه تغییر کرد و آنجلینا جولی بازیگر نقش اولین سالت شد.

و اما سالت چگونه فیلمی است؟ سالت ، فیلمی ست فاقد ارزشهای هنری و عاری از هرگونه پیچیدگی و افاضات روشنفکرانه اما تا دلتان بخواهد داعیه حرفهای گنده سیاسی دارد. مشکل ظرف و مظروف است. حرفش از جنس آثاریست که دست کم نویس لیاقت ساختنش را ندارد و تنها از فیلمسازانی چون الیور استون، کنستانتین کاستاگاوراس و مایکل‌مان بر می‌آید. سالت اما ظاهر جذاب و گول زنکی دارد که آزاردهنده نیست و همین ظواهر فریبنده خوشبختانه اجازه رفتن به پس پرده و عمق نداشته‌اش را نمی‌دهد و همین می‌شود که کسی برای بیانیه‌های سیاسی گنده‌تر از دهانش تره هم خورد نمی‌کند.

سالت، بسیار خوش‌ساخت و جذاب است. ریتم قابل قبولی دارد که جز دقایقی محدود آن هم برای تنفس تماشاگر افت نمی‌کند. نویس و سازندگان دیگر فیلم، دروغگوهای خوبی هستند و در روایت قصه از ترفندهایی بهره می‌برند که ما را از کند و کاو در منطق حوادث و رخدادهای فیلم منصرف می‌کنند. آنها به یمن حضور آنجلینا جولی کاری می‌کنند که غیرقابل باورترین چیزها، در قالب روایتی فیلم رنگ باور به خود بگیرند. فیلم سرشار از کلیشه‌ها و صحنه‌های آشنای فیلم‌های بد هالیوودیست. مثلاً در اینجا هم برای شاید هزارمین بار شاهد کلیشه بامزه تاکسی گرفتن هستیم و خانم سالت به محض اراده و به هنگام فرار از دست مأموران سیا، با گفتن کلمه تاکسی، از مهلکه جان سالم به درمی‌برد. آن هم با پاهای برهنه! از دیگر صحنه‌های محیرالعقول فیلم، ساختن بمب دست‌ساز در طرفه‌العینی با استفاده از کپسول آتش‌نشانی و مقداری مواد محترقه به مقدار لازم توسط سالت است که چند تا از تعقیب‌کنندگانش را به دنیای باقی رهسپار می‌کند.

    

توجیه منطقی سازندگانش هم این است لابد که سالت، جاسوس متبحر و کاربلدیست که برای همچو لحظات سختی آموزش دیده است! یا در پایان یکی از فصلهای تعقیب و گریز و بعد از فرار سالت پس از دستگیری، او در حالیکه شهر را به هم ریخته با آرامش و طمأنینه به سمت دوربین می‌آید، دست دراز می‌کند و یک کلاه روسی را برمی‌دارد و از گوشه کادر خارج می‌شود! آخر کسی نیست بگوید توی آن هیر و ویر و میان آن همه انفجار و هرج و مرج و ترافیک و راه بندان و وسط اتوبان، چه کسی بساط کلاه فروشی پهن کرده که حالا یک کلاه روسی هم تویشان باشد؟!

یا وقتی سالت جایی در اواخر فیلم از پشت هدف گلوله مأموران امنیتی قرار می‌گیرد و پیراهن سفیدش غرق خون می‌شود و چند ثانیه بعد می‌فهمیم که او جلیقه ضد گلوله بر تن داشته است، کسی نیست درباره جلیقه خونین خانم سالت که بدنش کوچکترین خراشی هم برنداشته توضیح بدهد! در اینجا باز با فیلمی آمریکایی طرفیم که رئیس‌جمهور ساختگی خودش را دارد. آقای هاوارد لوئیز چشم آبی ما به ازای جعلی اوبامای سیاهپوست است. او در ضمن بدترین دیالوگ این فیلم و یکی از مسخره‌ترین دیالوگهای تاریخ سینما را ادا می‌کند که با توجه به موقعیتی که در آن قرار دارد مضحک‌تر هم جلوه می‌کند. در حالیکه در کاخ سفید و در حضور مأموران ناتو به او سوء قصد شده و محافظین او را در حلقه امنیتی از خطرات احتمالی بعدی به این سو و آن سو می‌کشانند می‌گوید: «اگه این حمله از طرف دولت روسیه سازماندهی شده باشه، اعلان جنگ به حساب میاد و ما این اقدام رو بی‌پاسخ نمی‌ذاریم.»!!

        

به همه اینها اضافه کنید پرش‌های غیر معقول خانم ‌جولی را که قادر است از بعیدترین لحظه‌ها، جان سالم به در ببرد و توانایی آن را دارد حتی در دشوارترین شرایط، مردان حرفه‌ای زیادی را از پا درآورد. جست و خیز او به ویژه در سکانس آسانسور یادآور سری فیلم‌های تامب رایدر است، یا پرشهای او بر روی کامیونهای در حال حرکت که ما را به یاد جمشید هاشم‌پور خودمان در سری فیلم‌های ژانر مواد مخدر می‌اندازد!

مهم‌تر از همه اینها در این فیلم هم به سیاق آثار شاخص جیمزباند، روسیه بزرگترین و کلیشه‌ای ترین دشمن آمریکا است و البته دشمنان متأخرتری همچون ایران و کره شمالی هم تشریف حضور دارند.در اینجا حتی به نظر می‌رسد تعداد جاسوسان روسی در ایالات متحده از شهروندان آمریکایی هم بیشتر است! اما چه می‌شود که سالت با وجود داشتن چنین موارد البته مشت‌نمونه خرواری، اتفاقاً فیلم بدی از کار در نمی‌آید و تماشاگرش را نا امید نمی‌کند؟ فیلم یک لیوشرایبر آماده دارد و یک چیوتل اجیوفور که در نقش یک مأمور سیاه‌پوست سمج و پیگیر سیا، بازی قابل قبولی ارائه کرده. موسیقی خوب جیمز نیوتن هاوارد هم به خوبی با صحنه‌های مهیج فیلم همساز است. حرکات خوب و به جای دوربین و یک تدوین استادانه به ویژه در سکانس‌های درگیری و تعقیب و گریز چنان ضرباهنگی به فیلم بخشیده که دست برداشتن از ادامه تماشای آن اراده بالایی می‌طلبد. از آن فیلم‌هایی که تماشایش بر روی پرده عریض سینماهای مجهز و درجه یک دنیا تأثیر مستقیمی روی قضاوت تماشاگرانش خواهد گذاشت. تصور سالت بدون حضور آنجلینا جولی امکانپذیر نیست. او با بهره‌گیری درست از چهره ‌و فیزیکش و به کارگیری ماهرانه از توانایی بدنی‌اش تمام فیلم را از آن خود می‌کند. او به مدد فیلمنامه، هدایت صحیح کارگردان و جلوه‌های ویژه درست و کافی، کاری می‌کند که تصور بازیگر زن دیگری به جای او بسیار دشوار می‌شود. او به تمام نیازهایی که تماشاگران از یک قهرمان فیلم‌های اینچنینی دارند پاسخ می‌دهد. حتی اگر تعدادی از هواداران افراطی‌اش را که از زمان جیا و گناه اصلی برای خودش دست و پا کرده را ناامید کرده باشد! بلا تشبیه، حتی در نقش سالت رگه‌هایی از قهرمان نمونه‌ای فیلم‌های هیچکاک هم به چشم می‌خورد.

     

همه چیز از دقیقه 14 فیلم و با گفتن این دیالوگ از زبان اورلوف جاسوس دستگیر شده روسی آغاز می‌شود که اولین سالت قصد دارد رئیس جمهور روسیه را ترور کند، درست از اینجاست که انگشت اتهام و سوء ظن به سمت قهرمان نشانه می‌رود و او با فرارش از دست همکارانش در سازمان جاسوسی آمریکا کفه ترازو را بیش از پیش به سمت گناهکاری‌اش سنگین می‌کند و هم اوست که باید یکه و تنها برای اثبات بی‌گناهی‌اش –اگرباشد البته- تا انتها گام بردارد؟ شبیه همان راهی که بسیاری از قهرمانان هیچکاک باید برای تبرئه خود بپیمایند.

گمان نمی‌کنم آنجلینا جولی در فیلم دیگری تا به این اندازه خوشایند ما رفتار کرده باشد. چه آنجا که در جواب دختربچه سیاه‌پوستی که مشغول انجام تکالیف ریاضی است می‌گوید: «من از ریاضی متنفرم.»، چه آنجا که با ترفند جانانه‌ای یکی از دوربین‌های سازمان جاسوسی را از کار می‌اندازد! و چه آنجا که نام تهران را از زبانش می‌شنویم و لحظاتی بعد با شهامتی مثال زدنی و با ممانعت از زدن یک دکمه از نابودی دنیای اسلام جلوگیری می‌کند!

           

جولی اتفاقا با کاریزمای حضورش کاری می‌کند که اهمیت باسمه‌‌ای فرامتنی مورد نظر سازندگان اثر رنگ ببازد. نام فیلم، سالت در واقع مخفف کلمه (STRATEGIC  ARMS  LIMITATION  TALK /گفت و گوهای محدود کردن سلاح‌های استراتژیک) است و اشاره به معاهده‌ای دارد که در 26 مه 1972 ، در دوران جنگ سرد بین آمریکا و شوروی به امضا رسید تا شمار موشکهایشان را از سقف معینی افزایش ندهند. همزمانی تقریبی و اتفاقی اکران فیلم با دستگیری چند مأمور مخفی روسی در خاک آمریکا هم ظاهراً به نفع فیلم تمام شده و جا برای پاره‌ای از اظهار نظرات و تعبیرهای سیاسی مرتبط با موضوع را بازگذاشته است. اما سالت، اتفاقاً به گونه‌ای روایت می‌شود که آن بخش قضیه و ارتباط یا عدم ارتباطش با عالم واقعیت کمترین اهمیتی پیدا نمی‌کند. اینجا با یک فیلم جذاب، خوش‌ساخت و سرگرم‌کننده طرفیم که با قصه‌ای شبه جیمزباندی، تماشاگرانش را از تماشایش ناراضی نمی‌کند. حتی اگر فیلمنامه‌ای پر حفره داشته باشد، حتی اگر شوهر آلمانی سالت حرفه باری به هر جهت حشره‌شناسی را داشته باشد که تنها کارکردش می‌شود بیهوش کردن رئیس‌جمهور روسیه بر اثر سم یکی از عنکبوتهایش، حتی اگر بعد از اصابت گلوله به یک جلیقه، با خونی روبرو شویم که معلوم نشود از کجا آمده، حتی اگر جولی بعضی از طرفداران اصیلش را ناامید کرده باشد، حتی اگر سالت وقتی در آن آخر فیلم سرد و خیس و خسته در جنگل می‌دود حدس زده باشیم که دنباله مزخرف دیگری در راه است مثلا با عنوان استارت (نام یکی دیگر از قراردادهای 2جانبه آمریکا و شوروی درباره کاهش سلاح‌های اتمی)، با علم به همه اینها و تمام مواردی که مخالفان فیلم به درستی به آنها اشاره می‌کنند، سالت در میان همتایان مبتذل و غیر قابل تحملش، فیلم قابل اعتنایی است. به عبارت دیگر، فیلم بدیست که خوب ساخته شده است!

(این نوشته پیشتر در شماره ۴۱۶/مهر ماه ماهنامه سینمایی فیلم به چاپ رسیده است.)